[ امروز : جمعه 15 فروردين 1399 ]

مبانی کنترل بیولوژیک


کشاورزی به مفهوم راهها و روشهای بهره برداری بهینه از منابع خاک، آب، انرژی و توان فکری و فیزیکی انسان در جهت تأمین نیاز های پایه و ضروری انسانها در راستای تعامل سازنده و مؤثر با طبیعت می باشد. امروزه بخش کشاورزی به عنوان موتور محرکه و نیروی پیش برنده توسعه به طور عام و توسعه روستایی به طور خاص محسوب می گردد. بدیهی است بخش کشاورزی زمانی قادر خواهد بود به رسالت های ارزشمند و حیاتی خود که عبارت از:
1- امنیت غذائی انسانها، جانوران، دامها و کیاهان
2- پایداری زیست بومها و حوضه ها
3- ملاحظات زیست محیطی همه مؤلفه های محیطی
4- رفاه حال همه ی انسانها ( در حال و آینده ) و از جمله خود کشاورز
5- پالایش محیط و تعادل بخشی اکان هستی
بپردازد که خود در مسیر پایداری و تعادل حرکت نماید. این مهم زمانی میسر خواهد شد که منابع تولید ( خاک، آب و زیست بوم ) پایدار بماند، کشاورز سالم و راضی باشد و بالاخره محصول تولیدی نیز مطلوب و با کیفیت و سالم باشد. مصرف محصولات سالم و عاری از هر گونه ترکیبات سمی و مواد مضر، حق مسلم و همه ی انسانهاست.
رکن اساسی توسعه پایدار
یکی از عناصر اساسی توسعه ی پایدار کشاورزی و روستایی مهار آفات می باشد. یکی از اقدامات مدیریت آفات کنترل بیولوژیکی می باشد، که یکی از مؤثر ترین شیوه ها به شمار می رود و مقرون به صرفه است. امروزه کنترل آفات توسط دشمنان طبیعی با توجه به اهمیت آن برای حفظ پایدار محیط زیست و سلامتی انسانها به صورت رایج و کاربردی در بسیاری از کشور ها مرسوم شده است و زمینه ی اشتغال وسیعی را برای محققان، متخصصان و تولید کنندگان فراهم آورده است. به نظر نمی رسد آفتی را بتوان یافت که بدون دشمن طبیعی باشد. این موجودات سودمند در شرایط مساعد مسلط بر اوضاع بوده و کنترل حشرات گیاه خوار را در دست دارند.
استفاده روز افزون از انواع آفت کشها و سم ها و زیان های غیر قابل جبران آن سبب پر رنگ تر شدن کنترل بیولوژیک برای از بین بردن آفات گیاهی گردید. کنترل بیولوژیکی یا مهار زیستی، با بکار گیری عوامل زنده مفید علیه موجود زنده زیان آور(آفات) گفته می شود. با اعمال این روش کنترل ، موجود زنده زیان آوربه صورت موضعی حذف می شود ویا اینکه جمعیت آن به اندازه ای کاهش می یابد که خسارت تغذیه ای آن اقتصادی نبوده و دیگر آفت محسوب نمی شود. موجودات زنده حشره خوار، شکارگر ها،پارازیتوئید ها و عوامل بیماری زا مهمترین عامل کنترل کننده آفات می باشند. پناهگاه و زیستگاه مناسب جهت کنترل بیولوژیک آفات مسئله ای مهم در این زمینه می باشد که باید مورد توجه قرار گیرد.
عدم آلودگی محیط زیست، انتخابی بودن، کنترل پایدار آفت در اکوسیستم و در چرخه مواد و آب اثر زیان باری ندارد از محاسن استفاده از عوامل بیولوژیکی می باشد. از معایب آن می توان ، تحت تأثیر قرار ندادن تمام آفات، مشکلات نگه داری طولانی مدت آن و طولانی بودن زمان استفاده از این روش را نام برد.

کشاورزی پایدار(Sustainable Agriculture)
کشاورزی پایدار، نظام های زراعی است که از نظر محیطی مناسب و سودمند باشد و ساختار اجتماعی جوامع روستایی را حفظ کنند. کشاورزی پایدار نوعی کشاورزی است که در جهت سودمندی بیشتر برای انسان،کارایی بیشتر،بهره برداری از منابع و توازن با محیط پیش رود.
کشاورزی پایدار، توسعه سیاست ها و عملیاتی است که توانایی مردم را برای تولید غذا و پوشاک تضمین می کند بدون اینکه منابع طبیعی تخریب شوند و در عین حال وضعیت اقتصادی و تجارت کشاورزی و ارزشهای اجتماعی را حفظ نماید.
کمیته فنی گروه مشاوران تحقیقات کشاورزی بین المللی ، کشاورزی پایدار را این گونه معرفی می کند: کشاورزی پایدار مدیریت موفق منابع کشاورزی است به منظور تامین نیاز های متغیر انسانی همواره با بقاء و بهبود کیفیت محیط و حفاظت منابع طبیعی.
ادوارد معتقد است کشاورزی پایدار نظامی است تلفیقی که ضمن وابستگی کمتر به نهاده های شیمیایی و انرژی در مقایسه با نظام های متداول، مدیریت قوی تری به کار گرفته شود.

مبانی کنترل بیولوژیک
آفات کشاورزی در تمام اکوسیستم های مختلف شامل زراعی، باغی، جنگلی و مرتعی دارای دشمنان طبیعی متعددی هستند. آنها با تغذیه از گونه های گیاه خوار سبب کاهش جمعیت آفات شده و در حالت طبیعی منجربه تعادل طبیعی دراکوسیستم های مختلف می شوند.این عوامل شامل میکروارگانیسم های بیماری زا (ویروس ها، باکتریها و قارچ ها )، نماتد ها، پرندگان، گروههای مختلف بند پایان حشره خوار هستند. اگر این عوامل در طبیعت وجود نداشت جمعیت حشرات به طور سرسام آوری افزایش می یافت. در واقع فعالیت آنها مانع طغیان گونه های خسارت زا شده است. البته امروزه از برخی گونه های اختصاصی گیاه خوار علف های هرز برای کنترل علفهای هرز استفاده می کنند که اصطلاحا به این روش،کنترل بیولوژیکی علفهای هرز اطلاق می شود.
عوامل بیولوژیک به دو صورت درایجاد تعادل طبیعی در اکوسیستم های کشاورزی مؤثر هستند. یکی به صورت تصادفی و بدون هیچ هدف مشخصی حشره، کنه یا عنکبوت در طبیعت برای تامین نیاز غذایی خود فعالیت می کند. این نوع کنترل را کنترل بیولوژیکی طبیعی می گویند. ولی اگر با دستکاری و هدف خاصی از آن ها علیه موجود زنده دیگری استفاده شود در آن صورت کنترل بیولوژیکی کاربردی نامیده می شود.
کنترل بیولوژیکی یک واژه ی کلی است که در آن یک عامل بیولوژیک مانع افزایش تصاعدی تعداد یک موجود زنده دیگر می گردد و در این راستا باعث کاهش جمعیت یک موجود تا حد تعادل طبیعی یا حتی کمتر از آن می شود. کنترل بیولوژیکی در واقع یک حادثه طبیعی است که در مزرعه یا باغ جمعیت یک موجود زیان آور به وسیله ی دشمن طبیعی آن سرکوب می گردد. کاربرد گسترده این روش به پیشرفت دانش علم اکولوژی بستگی دارد. در قرن نوزدهم تفکر و مفاهیم کنترل بیولوژیکی با شناخت اصول تئوریکی اکولوژیکی توسعه پیدا کرد و با استفاده از فرمول های اکولوژی،کنترل بیولوژیکی طرح ریزی شد از این رو می توان بیان کرد که کنترل بیولوژیکی برگرفته از علم اکولوژی است و گاهاً به کنترل بیولوژیکی اکولوژی کاربردی اطلاق می شود.
با اعمال این روش کنترل ، موجود زنده زیان آوربه صورت موضعی حذف می شود ویا اینکه جمعیت آن به اندازه ای کاهش می یابد که خسارت تغذیه ای آن اقتصادی نبوده و دیگر آفت محسوب نمی شود. در شرایطی که عامل بیولوژیک به طور کامل میزبان خود را از بین ببرد خود با فقدان غذا مواجه شده و از بین می رود. بنابراین در کنترل بیولوژیک بهتر است جمعیت آفت تا سطحی کاهش یابد که زیان اقتصادی نداشته باشد. دشمن طبیعی با استقراردر اکوسیستم مانع افزایش جمعیت و طغیان آفت می شود ولی ریشه کنی آفت هرگز هدف نمی باشد.
بالاخره اهمیت کنترل بیولوژیک روز به روز افزایش یافت تا اینکه در سال 1948 اتحادیه بین المللی علوم بیولوژیک پیشنهاد نمود که کمیسیونی به نام کنترل بیولوژیک تشکیل گردد و این کار رسماً از سال 1955 شروع شد. کمیسیون مذبور با نام ( OLLB) که مرکز اداره آن در زوریخ و مرکز آن در فرانسه (ورسای) می باشد و تعدادی از کشور های آسیایی و اروپایی عضو این کمیسیون شدند. در این کمیسیون مطالعاتی که در زمینه کنترل بیولوژیک صورت می گیرد در مجله ای به نام حشره خواران، Entomophaga چاپ می شود. عوامل کنترل بیولوژیکی شامل کلیه ی عوامل زنده ی کنترل کننده اعم از ماکروارگانیسم ها و میکرو ارگانیسم ها است.امروزه از کنه های شکارگر نیز به طور گسترده در اکوسیستم های مختلف به ویژه در گلخانه ها استفاده می شود. بزرگ ترین موفقیت بشر در کنترل بیولوژیکی شپشک استرالیایی بوده است. در موقع استفاده ازکفشدوزک Rhodalia cardinalis بر علیه این آفت، حشره شناسان را برای استفاده بیشتر به این امر ترغیب نمود.
به طور کلی از 250 تا 300 مورد کنترل بیولوژیکی که در جهان بر علیه آفات استفاده می شود 70 مورد موفقیت آمیز بوده است.

عوامل مؤثر در انتخاب یک عامل بیولویک
1. بالا بودن قدرت جستجو گری: هر چه قدرت جستجوی یک عامل بیولوژیکی بالا باشد زمان دستیابی آن پایین می آید.
2. داشتن تخصص و وابستگی به آفت: در اینجا عامل بیولوژیک، میزبان خود را یافته و از لحاظ بیولوژی مجبور به تغذیه از آن باشد.
3. وجود هماهنگی بین دوره زندگی حشرات و یا کنه آفت و دشمن طبیعی: باید بین آفت و دشمن طبیعی از لحاظ دوره ی زندگی همامنگی لازم وجود داشته باشد. در غیر این صورت عامل بیولوژیک تأثیر لازم روی جمعیت آفت نخواهد داشت.
4. دارای قدرت تکثیر زیادی باشد: در صورتی که عامل بیولوژیک از تکثیر بالایی برخوردار باشد به راحتی جمعیتی قابل توجه ایجاد و از افزایش جمعیت آفت جلوگیری می کند.
5. داشتن قدرت سازش با شرایط آب و هوایی منطقه جدید: با شرایط آب و هوایی منطقه سازگار باشد.
6. داشتن رفتار تجمعی: یعنی عامل بیولوژیک به جایی که تراکم آفت بیشتر می باشد گرایش داشته باشد، چون تراکم آفت در تمام مزرعه یکسان نمی باشد.

عوامل مؤثر در شکست کنترل بیولوژیک
1. شرایط آب و هوایی: هوای گرم تابستان و همچنین هوای سرد زمستان موجب تلف شدن عامل بیولوژیک می شود.
2. عدم هماهنگی نژاد آفت با نژاد های بیولوژیک: عدم تناسب زندگی آفت و دشمن طبیعی باعث شکست عامل می شود، زیرا اگرعامل بیولوژیک تخم خوار باشد و فعالیتهای آن با زمان تخم گذاری آفت هماهنگی نداشته باشد سبب ازبین رفتن عامل بیولوژیک می شود.
3. عدم پذیرش نژاد آفت: نژاد آفت ممکن است هماهنگی نداشته باشد و مورد قبول دشمن طبیعی واقع نشود.
4. متفاوت بودن زیستگاه مناسب آفت با دشمن طبیعی: محل زندگی مرجع آفت ممکن است با دشمن طبیعی متفاوت باشد.
5. عدم دسترسی دشمن طبیعی به میزبان: میزبان خارج از دسترس دشمن طبیعی باشد.
6. رقابت: ممکن است دشمن طبیعی وارداتی، وارد رقابت با دشمن طبیعی بومی شود، در آن صورت سبب شکست کنترل بیولوژیک شود.
7. وجود شکارگر در زیستگاه جدید: ممکن است دشمن طبیعی وارداتی مورد حمله پرداتور قرار گیرد.
8. هیپر پارازیت: ممکن است پارازیت بومی به دشمن طبیعی وارداتی حمله کند.
9. عدم وجود میزبان ثانویه در زیستگاه جدید: در مواقعی که تراکم میزبان اولیه پایین بیاید دشمن طبیعی برای حفظ جمعیت خود از میزبان های ثانویه استفاده می کند و در این صورت نبود میزبان در اکوسیستم در اثر بی غذایی از بین می رود.
10. فقدان غذا: غذا برای مرحله کامل دشمن طبیعی موجود نباشد.
11. پایین بودن میزان زاد و ولد: پایین بودن نرخ زاد و ولد باعث شکست کنترل بیولوژیک می شود. زیرا از یک سو در صورت پاین بودن نرخ زاد و ولد کنترل لازم را نمی تواند روی جمعیت آفت مورد نظر ایجاد نماید و از سوی دیگر نیز امکان استقرار آن کاهش می یابد.
12. پایین بودن میزان رها سازی: تعداد دشمن طبیعی در موقع رهاسازی باید تناسب کافی با تعداد میزبان داشته باشد در غیر این صورت در اثر نبود غذا از بین می رود.
13. مهاجرت: در برخی از مواقع اتفاق می افتد عامل بیولوژیک پس ازرها سازی شدن به محل دیگری غیر از محل هدف مهاجرت می نماید وکنترل مورد نظر را ایجاد نمی کند.
14. افت کیفیت تولید: وقتی یک عامل بیولوژیک برای چند نسل متوالی پرورش یابد خلوص ژنتیکی بروز پیدا می کند. معمولاً پس از نسل پنجم چنین وضعیتی اتفاق می افتد و برای رهایی از این مشکل باید مرتب نر وحشی از طبیعت جمع آوری و با ماده های موجود تلاقی داده شود.

انواع کنترلرهای بیولوژیک آفات
الف) کنترل بیولوژیک کلاسیک: به وارد کردن یک عامل بیولوژیک و رها سازی واستقرار دائمی آن دریک اکوسیستم گفته می شود.این روش پس از استقراربسیار اقتصادی و موفقیت آمیز است.
ب) افزایش و رها سازی دشمنان طبیعی موجود در یک منطقه: می توان با رها سازی دوره ای عامل بیولوژیک در یک اکوسیستم به طورطبیعی و یا در فصلی که جمعیت آفات بالا می باشد تعداد دشمن طبیعی را به طور موقت افزایش داد تا جمعیت آفات به طور مطلوبی کاهش یابد. از این روش برای سرکوب اوج جمعیت آفت استفاده می شود. اغلب از این روش زمانی که آفت بومی یا غیر بومی و در منطقه دشمن طبیعی وجود ندارد و یا از کارایی چندانی برخوردار نباشد می توان استفاده کرد تا با افزایش جمعیت دشمن طبیعی کارآیی نیز افزایش یابد. به این روش رها سازی فصلی ( Periodic or seasonal release ) نیز می گویند.
ج) حمایت از دشمنان طبیعی آفات موجود در یک منطقه: برای اینکه دشمنان طبیعی حداکثر کارایی را داشته باشند لازم است علاوه بر روش حفظ و حمایت از عوامل بیولوژیک بومی، در مواردی از دشمنان طبیعی غیر بومی وارداتی بیز استفاده شود.
انواع رهاسازی
رهاسازی دوره ای به دو صورت انجام می شود:
1. تلقیح: این روش زمانی مورد استفاده قرار می گیرد که دشمن طبیعی موجود دارای عمر کوتاهی بوده و یا وسعت گسترش آفت زیاد باشد.
2. رهاسازی اشباعی: این روش سریع و کوتاه مدت است. این روش شباهت زیادی به کاربرد حشره کش ها دارد و برای حشرات و کنه ها یی که گسترش زیاد و قدرت تولید مثلی بالایی دارند قابل توصیه است.
دشمنان طبیعی آفات
به طور کلی می توان دشمنان طبیعی حشرات و کنه ها را به دو دسته طبقه بندی کرد:
الف) موجودات زنده حشره خوار ( حشره خواران مهره دار و حشره خواران بی مهره )
ب) عوامل بیمارگر حشرات
حشره خواران مهره دار: گروه جانوران مهره دار از عالی ترین گروه جانوری بوده و دارای 5 رده: ماهی ها، پستانداران، پرندگان، دوزیستان و خزندگان می باشند. اکثر پرندگان حشره خوار هستند و در کنترل حشرات نقش عمده ای دارند. از دوزیستان انواع مارمولک ها و قورباغه ها در کنترل آفات نقش عمده ای دارند و در کنترل برخی از آفات آبزی نظیر پشه های آنوفل می توان تعدادی از ماهی ها را به کار برد.
حشره خواران بی مهره: در کنترل بیولوژیک به غیر از بند پایان، سایر بی مهرگان اهمیت چندانی ندارند.بند پایانی نظیر رتیل ها، عنکبوت ها، کنه ها وحشرات جایگاه ویژه ای در کنترل بیولوژیکی گیاه خواران دارند. به طور کلی حشره خواران و کنه خواران در سه گروه پارازیت، پارازیتویید و شکارگر طبقه بندی می شوند.
پارازیت ها: معمولأ از میزبان کوچکتر است و به صورت یک فرد تنها میزبان خود را نمی کشد. اگر تعداد پارازیت زیاد باشد ممکن است میزبان را تحریک یا تضعیف کنند و در نهایت گاهی موجب مرگ آن شود. کرم کدو، شپش ها، کک ها و حتی پشه های خونخوار را می توان مثالهایی از پارازیت ها در نظر داشت. کنه های خانواده های Erythraeidae و Trombidiidae نیز در مرحله لاروی پارازیت حشرات مختلف نظیر شته ها، ملخ ها و سخت بالپوشان هستند و در اکثر موارد موجب مرگ آنها نشده و فقط سبب ضعف آنها می شوند.
پارازیتوئید ها: اندازه پارازیتوئید ها اغلب کوچکتر و یا در حدود میزبان خود می باشد و فعالیت آنها سبب مرگ میزبان می شود و برای رشد خود در مرحله ی لاروی و تبدیل شدن به حشره کامل حداکثر یک میزبان نیاز دارد، در واقع آنها نوع خاصی از شکارگرها هستند. پارازیتوئید ها ممکن است از داخل بدن میزبان و یا خارج بدن آن تغذیه کنند. پارازیتوئید ها اغلب مرحله ی تخم، لارو و حشره ی کامل میزبان خود را مورد حمله قرار می دهند. پارازیتوئید ها در طبیعت به صورتهای: پارازیتوئید های انفرادی، پارازیتوئید های تجمعی، پارازیتوئید های اولیه، هیپر پارازیتوئید ها، سوپر پارازیتیسم، مولتی پارازیتیسم و کلیپتوپارازیتیسم مشاهده می شوند.
شکارگر: شکارگر ها حشراتی هستند که سریع تر میزبان خود را از بین می برند. در واقع رابطه ی بین شکارگر و میزبان تا حدودی آنی بوده و طولانی مدت و دائمی نیست. شکارگر ها از تمام مراحل زیستی شکار یا طعمه تغذیه می کنند. اغلب پلی فاژ بوده و با کم شدن جمعیت آفت به روی حشرات و کنه های گیاه خوار دیگر می روند. اندازه ی آنها مهمولاً بزرگ تر از حشره میزبان است. شکارگر ها معمولاً در باغ ها و مزارع زیاد دیده می شوند. آنها از حشرات و کنه های گیاه خوار مختلف از جمله شته ها، شپشک ها و کنه ها تغذیه می کنند و نسبت به پارازیتوئید ها از رژیم غذایی وسیع تری برخوردار هستند. این گروه در سالهای اخیر بیشتر مورد توجه قرار گرفته و از آنها به عنوان عوامل بیولوژیک برای کنترل حشرات و کنه ها ی گیاه خوار در اکوسیستم های مختلف به ویژه در گلخانه ها استفاده می شود.
شکارگر ها،پارازیتوئید ها و عوامل بیماری زا سه عامل کنترل کننده آفت که به خاطر حرف اول انگلیسی آن ها به (3- ps) معروفند، غالباً با همکاری یکدیگر سبب کاهش حملات آفات می شوند. به عنوان مثال: لاروهای های پروانه؛ یک یا دو لارو پروانه چند روزنه ی کوچک در برگ ایجاد کرده، یا آنها را به یکدیگر می چسبانند، در حالی که یک کولونی از این حشرات قادر به تخریب کامل گیاهان بوده و آن را برای انسان غیر قابل استفاده می کنند. با وجود عوامل طبیعی متعدد در طبیعت به نظر می رسد که برخی از آفات حتی در شدیدترین حملات دشمنان طبیعی به آنها جان سالم به در برده و در محیط باقی می مانند. تخم شب پره هایی که مورد حمله ی زنبور Trichogoramma قرار می گیرند تیره تر شده و از بین می رود و در نهایت لاروهای خارج شده از تخم های سالم توسط تعداد بیشماری از زنبورهای پارازیتوئید مورد حمله قرار گرفته و یا بوسیله ی شکارگر خورده می شود.
زیستگاه مناسب
پناهگاه و زیستگاه مناسب جهت کنترل بیولوژیک آفات مسئله ایست که باغداران خانگی برای سالیان متمادی به آن مشغول بوده اند. در اینجا چند نمونه از آنها را ذکر می کنیم:
مجموعه ای از گیاهان گل ده زرد رنگ (Solidago family: Compositae) که موجب ترغیب و حفظ دو بالان در یک باغچه می شود.
وجود گیاهانی که گل زود رس می دهند و تولید گرده می کنند، موجب می شود که کنه ها و حشرات شکارگر به تعداد کافی تکثیر شوند و از طغیان آفت اصلی جلوگیری کنند. به نظر می رسد که گیاهان خانواده های Compositae و Asteraceac برای این منظور مناسب ترین گیاهان هستند. بسیاری از گیاهان خانواده چتریان نظیر رازیانه، سنبل ختائی، هویج و شلغم برای مصارف دارویی و غذایی تولید می شوند، که همه ی آنها منبع بسیار عالی غذایی برای حشرات مفید می باشند.
ناحیه ی کوچکی که دارای گیاهان وحشی نظیر گزنه باشد، مکان ایده آلی برای شته ها هستند و این شته ها به نوبه ی خود منبع غذایی خوبی برای کفشدوزک ها و پارازیتوئید ها فراهم می کند. تنه خشک درختان که پوستی برآمده دارند، مکان مناسبی برای زمستان گذرانی کفش دوزک های بالغ و سایر سوسک های شکارگر می باشند. دسته های کاه موجود در یک گلدان و یا شیار های موجود در ورقه های کارتن آویخته در یک انبار یا گاراژ، پناهگاه مشابهی برای زمستان گذرانی کفش دوزک ها و بال توری های بالغ می باشد.
کولونی های بزرگ شته ها که معمولأ در ماه های فصل بهار ظاهر می شوند، عسلک های چسبناک آمیخته با مواد جلب کننده یا کایرمون تولید می کنند که موجب جذب بسیاری از شکارگر ها و پارازیتوئید ها می شوند و منبع تغذیه آنها به شمار می آیند. بنابراین عوامل کنترل بیولوژیک، تشویق به یافتن محل آفت، تغذیه از آنها و تکثیر خود می شوند. نسل های بعدی موجودات مفید قادر به کنترل دائمی آفت در تمام طول فصل می باشند.
به طبیعت اجازه دهید تا روند طبیعی خود را سپری کند، زیرا وجود انواع مختلفی از عوامل کنترل بیولوژیک در طبیعت از طریق کنترل رایگان آفات، پاداش این کار شما خواهد بود.
توسعه ی کنترل بیولوژیک در گلخانه
کنترل بیولوژیک گلخانه ای در واقع هنگامی شروع شد که پارازیتوئید های سفید بالک یعنی، Encarsia Formosa ، برای اولین بار به صورت تجاری در اواخر دهه ی 20 میلادی، پس از کشف آن در یک مزرعه ی گوجه فرنگی و تحقیقات برای روش های تکثیر آن در جنوب انگلستان، مورد استفاده قرار گرفت. در طول دهه ی 30 میلادی، این عامل کنترل بیولوژیک به صورت انبوه تکثیر و به چندین کشور در سراسر دنیا صادر شد. کنه شکارگر Phytoseiulus persimilis در دهه 60 میلادی هنگامی وارد عرصه شد که دکتر Dosse در آلمان این کنه را که در یک محموله ی گل ارکیده که از شیلی وارد شده بود، پیدا کرد. توسعه ی کنترل بیولوژیک آفات در تمامی این سالها ادامه یافت، مگر سالهای بین کشفssp Phytoseiulus وEncarsia که به خاطر جنگ جهانی دوم و متعاقب آن، به خاطر استفاده گسترده از حشره کش های ارگانو کلره نظیر DDT و کشف حشره کش های ارگانو فسفات متوقف شد. آفت کش های با طیف وسیع و پر دوام وجود داشتند که اکثر آفات را بعد از یک بار مصرف برای چندین هفته و یا برای چندین ماه به راحتی کنترل می کردند. نگرانی های زیست محیطی و مقاومت آفات منجر به ایجاد علاقه ی وافر در استفاده از کنترل بیولوژیک آفات شدPhytoseiulus. وEncarsia یکباردیگر در برنامه های پژوهشی مورد استفاده قرار گرفت و به صورت تجاری در اختیار تولیدکنندگان گوجه فرنگی و کدوییان قرار گرفت. برای چندین سال بود که کنه ی شکارگر Amblyseius cucumeris شناخته شده بود و در واقع به صورت طبیعی وارد مزرعه شده بود، اما برای دستیابی به کنترل مناسب آفت نیاز به رهاسازی هزاران کنه در آن واحد بود. بنابراین تلاش جمعی گروه های پژوهش و تولید کنندگان تجاری " روش های رها سازی کنترل شده " یا CRS را برای استفاده در جالیزها ابداع کردند. کیسه های کوچکی که شامل A. cucumeris در حال تکثیر بودند و یک منبع غذایی به شکل کنه های طعمه داشتند، در کنار یک گیاه قرار داده می شدند و در ظرف مدت 6 تا 8 هفته شکارگر ها از آنها خارج می شدند. پژوهش های بعدی نشان داد که از این کیسه ها می توان بخوبی در طیف گسترده ای از محصولات، نظیر گیاهان زینتی که کیسه ها را به صورت سبد های کوچک از گیاهان آویزان می کنند، استفاده کرد.
روش ها و عوامل کنترل بیولوژیک روز به روز در حال توسعه و پیشرفتند، در حالیکه حشره کش های انتخابی جدید نیاز به هزینه ی بیشتر و زمان طولانی تر دارند. یکی از آخرین پیشرفت ها در این زمینه، استفاده از نماتد های حشره خوار است که در لایه های بسیار ظریف آب که ذرات خاک را احاطه کرده اند شنا می کنند. برگ های تازه تیمار شده با آب به نماتد این امکان را می دهد که در سطح آب شنا کند. در این روش از نماتد های حشره خوار بعنوان آفت کش های زنده جهت کنترل لارو های مینوز داخل برگ، شپشک ها و تریپس در سطح برگ استفاده می شود.

مبارزه بیولوژیکی آفات در گلخانه عامل مؤثر در تولیدمحصول سالم
گفتنی است امروزه نیاز روز افزون بشر به تولیدات گیاهی منجر به جایگزین کشت متراکم و محدود همانند گلخانه ها، به صورت گسترده و وسیع شده است. علی رغم آنکه فضای گلخانه به دلیل قابل کنترل بودن عوامل آن دارای شرایط مناسب تری برای تولید محصولات نسبت به شرایط طبیعی است. اما این موضوع منجر به آن نمی شود که تولید کنندگان محصولات گلخانه ای از گزند خسارات ناشی از آفات و بیماری های گیاهی در امان باشد ، بلکه شرایط محیطی گلخانه برای اغلب امراض و بیماری ها ی گیاهی ایده آل بوده و با توجه به محدود بودن فضا و روشهای مبارزاتی ، در صورت راه یابی عوامل خسارت زای زنده به گلخانه ، شدت خسارت و کاهش عملکرد محصولات گلخانه ای به مراتب سنگین تر از محصولات زراعی و غیر گلخانه ای خواهد بود. بنابراین لزوم مبارزه و کنترل آفات در گلخانه ها از اهمیت بالاتری نسبت به مزارع گیاهی می باشد.
اثرات و آسیب های مهلک باقیمانده مواد شیمیایی در محصولات گیاهی بر سلامت انسان ها،بر کسی پوشیده نیست. علاوه بر این موضوع اساسی باید در نظر داشت که استفاده از سموم شیمیایی رایج در کشاورزی در طولانی مدت منجر به پیدایش مقاومت در آفات و بیماری های گیاهی خواهد شد و تولید کنندگان مجبور به استفاده از میزان بالاتری از سموم شیمیایی جدید می شوند که این موضوع علاوه بر آن که از منظر اقتصادی مقرون به صرفه نیست منجر به آسیب رسیدن به محیط زیست می شود.
بنابراین لزوم به کارگیری سایر روش های کنترل آفات از جمله کنترل بیولوژیک در گلخانه بیشتر احساس می شود. کنترل بیولوژیک در واقع رویکرد استفاده از عوامل زنده ( به عنوان دشمن طبیعی ) برای کنترل جمعیت آفات ( اعم از بومی و غیر بومی ) است. علاوه بر این به دلیل محدود بودن محیط های گلخانه ای ، امکان موفقیت این نوع از کنترل بیشتر خواهد بود.
عوامل مؤثر در موفقیت کنترل بیولوژیک در گلخانه ها
اگر چه کنترل بیولوژیک در ایران سابقه ای نسبتاً طولانی دارد اما کاربرد برنامه های آن در گلخانه ها در مراحل اولیه است. گفتنی است شباهت شرایط گلخانه ها ی گوناگون در سراسر دنیا ( سازه تا محصولات تولید شده ) بیشتر از شباهت شرایط مزارع گوناگونی است که محصولات یکسان تولید می کنند. بنابراین امکان طراحی و ارایه ی برنامه های کنترل بیولوژیک در گلخانه ها تا حد زیادی یکسان و اجرای آن فراگیر خواهد بود. اما باید در نظر داشت که علی رغم شباهت های یکسان میان گلخانه های گوناگون تفاوت هایی نیز وجود دارد که موفقیت کنترل بیولوژیک در گلخانه ها بستگی به شناخت و درک درست از این عوامل دارد. برنامه های کنترل بیولوژیک باید بر اساس امکانات و شرایط موجود هر منطقه طراحی و اجرا شوند. برای نمونه ممکن است برنامه های کنترل بیولوژیکی موفق در شرایط شمال اروپا برای کشور ما مناسب و کار آمد نباشد. اگر چه استفاده از اطلاعات، تجارب و تحقیقات مجریان و کارشناسان طرح می تواند تا حد بسیاری مؤثر و راه گشای مشکلات موجود کشور ما در این رابطه باشد.
نقش انسان ها در کنترل بیولوژیک
انسان ها در کنترل بیولوژیک به دو صورت مستقیم و غیر مستقیم اثر گذار می باشند.
نقش مستقیم انسان ها در کنترل بیولوژیک:
الف) مدیران و برنامه ریزان: این افراد می توانند نقش به سزایی در موفقیت برنامه های مبارزاتی بیولوژیک ونقش آن در کشاورزی پایدار داشته باشند. وظیفه ی سیاست گزاران ، برنامه ریزان و مدیران کشور است که در جهت تدوین و ارائه ی برنا مه های مناسب برای توسعه ی پایدار تولیدات کشاورزی و بالا بردن کیفیت محصولات به منظور ارتقاء سلامت جامعه و عرضه به بازار جهانی کوشا باشند.
یکی از موضوعات اساسی که در کیفیت محصولات کشاورزی مطرح می شود عدم وجود باقیمانده سموم کشاورزی و سلامت آنهاست. بنابراین ارزش گذاری محصولات تولیدی بر اساس میزان باقیمانده سموم می تواند تولید کنندگان را به سوی محصولات سالم تشویق کند. تجربه ثابت کرده است حمایت از تولید کنندگان بدون ارزیابی محصولات تولیدی همواره باعث کاهش کیفیت می شود. بنابراین رویکرد حمایت از تولید عوامل کنترل بیولوژیک بدون ارزیابی سلامت محصولات تولیدی هیچ گونه تضمینی در ارتباط با تولید محصول سالم در پی نخواهد داشت. بهتر است به جای فراهم کردن نهاده ها ( عوامل کنترل بیولوژیک ) برای بهره برداران در ابتدا حمایت ها و سیاست هایی در جهت برطرف کردن مشکلات موجود در مورد تولید محصول سالم تعبیه شود. اگر چه امروزه هزینه های نسبتاً زیادی در جهت تولید و عرضه ی عوامل کنترل بیولوژیک وجود دارد، اما متأسفانه نظارتی بر سلامت محصولات نهایی تولید شده وجود ندارد. بنابراین تضمینی در برابر مناسب بودن، به موقع استفاده کردن و مؤثر بودن عوامل کنترل بیولوژیک وجود ندارد.
ب) محققان: محققین علاوه بر آن که باید در جهت یافتن راه حل مناسب و قابل اجرا برای مشکلات تلاش کنند. باید در به کار گیری و اجرای راه حل های پیشنهادی به کشاورزان و توجیه کارشناسان و حتی مدیران کوشا باشند. محقق باید بتواند با توجه به اهمیت موضوعات، بر اساس برنامه ای بلند مدت طرح های تحقیقاتی مناسبی ارائه دهد. هنگامی تحقیقات مفید خواهد بود که از منظر کاربردی به آن نگریسته شود. محققین باید از شرایط موجود در محیط های کشاورزی آگاهی کافی داشته باشند تا بتوانند تحقیقات را برای دستیابی به راه حل های قابل اجرا طراحی و پیشنهاد کنند. بنابراین توصیه هاباید از لحاظ اجرایی، اقتصادی و اجتماعی توجیه پذیر باشند.
ج) کشاورزان و گلخانه داران: در کشور ما همانند بسیاری از مناطق دنیا توانایی ها ، تجارب و اطلاعات گل خانه داران به مراتب از سایر کشاورزان بیشتر است. البته باید در نظر داشت که هزینه و ریسک نسبتاً بالای تغیرات در گلخانه ها ، تحولات این بخش را محدود می کند. اما لزوم بهره گیری از دانش روز برای توسعه ی این بخش از تولید ، به خصوص در شرایطی که نه تنها تولید بیشتر بلکه سلامت محصولات تولیدی مد نظر است، کاملاً ضروری و حیاتی است.
د) مصرف کنندگان: مصرف کنندگان باید تولید محصولات سالم را حمایت کنند و در صورت ارائه ی این محصولات با خرید و مصرف آنها نسبت به سلامتی خود مشتاق باشند بلکه در پایداری و حاظت محیط زیست سهیم شوند.
نقش غیر مستقیم انسان ها در کنترل بیولوژیک
الف) آفت: شناخت جنبه های گوناگون آفت( شناسایی، زیست شناسی و دامنه ی میزبانی ) می تواند نقش مهم و اساسی در موفقیت کنترل بیولوژیک ایفا کند. برای نمونه فعالیت هم زمان چندین گونه از شته ها، کنه ها، سفید بالک ها و مینوز ها در شرایط و تراکم گوناگون در کنار هم در گلخانه ها قابل مشاهده است. اما باید به این نکته توجه داشت که آگاهی از آنکه کدام گونه از آفات در چه فصلی فعال هستند، در انتخاب عوامل و روشهای مناسب کنترلی بسیار مهم و مؤثر است. برای نمونه تراکم تعداد گونه ای از شته ها ی فعال در گلخانه ها باید در انتخاب پارازیتوئید اختصاصی و مؤثر آن در نظر گرفته شود. بنابراین هر چه اطلاعات بیشتر و کامل تری در خصوص آفات در دسترس باشد احتمال موفقیت در کنترل آنها بیشتر خواهد شد، و همراه با شناسایی آفت باید به کار گیری عوامل کنترل بیولوژیک، برنامه ها و روش های موجود و ارزیابی کارآیی آنها نیز مورد بررسی قرار گیرد تا بتوان در نهایت بهترین راهکار را در این باره ارائه و روش های درپیش گفته شده را بهبود داد.
ب) عامل مناسب: قدرت کنترل کنندگی وترجیح میزبانی نقش مهمی را در موفقیت برنامه های کنترل بیولوژیک ایفا می کند. برای نمونه اکثر پارازیتوئید ها تنها قادر به نابودی یک میزبان در چرخه زندگی خود هستند. این در حالی است که برای کامل شدن چرخه زندگی یک شکارگر چندین میزبان ( گاهی بیش از یکصد میزبان ) مورد استفاده قرار می گیرد. بنابراین قدرت کنترل کنندگی متوسطی برای پارازیتوئید ها نسبت به شکارگر ها می توان در نظر گرفت. از این رو شاید شکارگرها در کنترل جمعیت طغیانی آفات مؤثرتر و موفق تر از پارازیتوئید ها باشند. بر اساس شرایطی که بر اغلب کشور ما حاکم است، امکان کنترل آفات به کمک شکارگر ها بیشتر از به کار گیری پارازیتوئید هاست.
ج) شرایط آب و هوایی: اگراطلاعات کافی از آفت در اختیار باشد و عوامل مؤثر نیز به درستی انتخاب شوند، شرایط محیطی در موفقیت برنامه ی کنترل بیولوژیک مؤثر خواهد بود. کشور ما از لحاظ آب و هوایی در منطقه گرم و خشک قرار گرفته است، بنابراین این که کدام دسته از عوامل کنترل بیولوژیک برای ایران مفید ترند و در محیط بهتراستقرار یافته و به طور مؤثر جمعیت آفت را کنترل کند باید بر اساس این شرایط در نظر گرفته شود. شرایط اقلیمی حاکم بر کشور ما برای رشد و نمو سریع آفات فراهم تر از مناطق اروپای شمالی است، بنابراین عواملی که قدرت کنترل کنندگی بیشتری دارند مناسب ترند. عوامل بیمارگر( عوامل کنترل بیولوژیک بیماری زا ) به رطوبت بالا و دمای متوسط نیاز دارند، علاوه بر این نور شدید نیز فعالیت آنها را به شدت تحت تأثیرقرار می دهد. در مقابل رطوبت کم، دمای نسبتاً بالا و نور زیاد کمتر فعالیت پارازیتوئید ها و شکارگر ها ( عوامل کنترل بیولوژیک حشرات مفید ) را تحت تأثیر قرار داده و در برخی موارد حتی شرایط بیان شده را بهتر تحمل می کنند. از این رو به کار گیری بیمارگر ها در برنامه های کنترل بیولوژیک در مناطقی مانند کشور های شمال اروپا مناسب تر و کارآتر هستند و در مقابل پارازیتوئید ها و شکارگرها شرایط ایران را بهتر از بیمارگر ها تحمل می کنند. اگر چه امروزه بیمارگر ها را با فرمولاسیون هایی به بازار عرضه می کنند که امکان فعال ماندن آنها را در شرایط نامناسب گفته شده نیز فراهم آورده است.
د) سازه های گلخانه: استفاده از ابزار و تکنولوژی مناسب در گلخانه ها در موفقیت برنامه ی کنترل بیولوژیک بسیار مهم است. بنابراین تغیرات بسیاری با صرف هزینه ی نسبتاً کم در ساختار سازه ها امکان پذیر می باشد، که می توان به نصب توری مناسب در محل دریچه ها یا نصب دو درب در مسیر ورودی به نحوی که احتمال ورود آفات از محیط اطراف به درون گلخانه محدود شود. برای نمونه در برخی از کشورها (مراکش) لزوماً پلاستیک به عنوان پوشش گلخانه ها استفاده نمی شود بلکه از توری هایی با روزنه های بسیار کوچک که حتی از نفوذ آفات ریزی مانند تریپس جلوگیری می کنند،استفاده می شود. این نوع پوشش ها می تواند در مناطق جنوبی کشور ما همانند جیرفت نیز قابل استفاده باشد و در سایر نقاط برای نصب در دریچه های تهویه قابل توصیه است. البته برای تهویه بیشتر و بهتر می توان سطح بیشتری را برای دریچه ها در فصول گرم سال در نظر گرفت.

مزایای استفاده از عوامل بیولوژیکی
الف) عدم آلودگی محیط زیست: هیچ تهدیدی برای حیات وحش، حشرات و سایر ارگانیسم های غیر هدف خاک را در بر ندارد.
ب) انتخابی بودن: به صورت انتخابی عمل کرده و باعث به هم خوردن تعادل طبیعی در اکوسیستم نمی شود.
ج) کنترل پایدار آفت در اکوسیسم: در برخی از موارد استفاده از عوامل بیولوژیک منجر به کنترل بیولوژیک کلاسیک می شود که در صورت عملی شدن این روش ، برای چندین سال یا سال های متمادی نیاز به صرف هزینه نمی باشد.
د) در چرخه مواد و آب اثر زیان باری ندارد.

معایب کنترل بیولوژیکی
الف) همه ی حشرات و کنه های گیاه خوار یک اکوسیستم را تحت تأثیر قرار نمی دهد.
ب) پس از شناسایی عوامل بیولوژیک، امکان دستیابی به تکنیک پرورش آنها
آسان نمی باشد.
ج) نگهداری طولانی مدت آنها مشکل است
د) کشاورز و تولید کننده نتیجه عامل کنترل بیولوژیک را به سرعت نمی بیند و از نظر روان شناسی ، مصرف کننده را راضی نمی کند.

مبانی مدیریت تلفیقی آفات (IPM)
روشی از روشهای کنترل تلفیقی آفات است که در آن چگونگی به کار گیری روشهای سازگار با یکدیگر (تؤام) برای کنترل آفت خاصی مورد بحث و تصمیم گیری و نهایتاً به اجرا در می آید و برای کشاورزی یک حالت پسندیده ای از نظر اقتصادی، اجتماعی، محیط زیستی، در رابطه با جلوگیری از دست رفتن محصول می باشد . اعتقاد بر این است که در مدیریت فقط تلفیق انجام نمی گیرد. بلکه باید بهترین شرایط تلفیق کردن روش ها را معین کرد به شکلی که از نظر اجتماعی، محیط زیستی و ... برای یک کشاورز یک روش پسندیده باشد.
این روش، سیستمی برای تنظیم جمعیت آفات است که در آن جنبه های مربوط به محیط و دینامیسم جمعیت گونه های موجود، رعایت و از تکنیک های مختلف کنترل استفاده می شود تا تراکم جمعیت آفات یک اکوسیستم در زیر آستانه زیان اقتصادی قرار گیرد. در این روش با به کارگیری روش های مختلف کنترل یک آفت برای تقلیل جمعیت آن استفاده می شود. در این روش، برای کنترل یک آفت چند روش کنترل نظیر کنترل شیمیایی یا هر روش دیگر نظیر بیولوژیکی و یا زراعی به طور تؤام استفاده می شود و تأکید بر این است که با به کار گیری تمام روشهای ممکن (سازگاری با یکدیگر) بتوان جمعیت آفت را در یک برنامه واحد کنترل و از زیان اقتصادی آن جلوگیری نمود تا عوارض ناشی از این عمل به حداقل برسد. به طور کلی در اداره ی انبوهی آفات، برداشت محصول مطلوب و کافی در یک محیط اکولوژیک سالم و پایدار دنبال می شود و با رعایت مراحل زیر این عمل صورت می پذیرد:
1. تشخیص اینکه چگونه می توان محیط زیست آفت را تغییر داد به نحوی که جمعیت آن به زیر سطح زیان اقتصادی باشد.
2. کاربرد اطلاعات بیولوژیک و تکنولوژی جدید به نحوی که تغییرات مورد نظر را ایجادکند.
3. ابداع و روش هایی که مناسب با تکنولوژی جدید و متضمن بهره گیری اقتصادی و حفاظت محیط زیست باشد.
در مدیریت کنترل آفات علاوه بر حفظ و حمایت از دشمنان طبیعی ، تقویت آنها نیز هدف عمده می باشد تا پس از اعمال کنترل تلفیقی، جمعیت باقیمانده توسط عوامل کنترل کننده تحت کنترل درآیند لذا وجود مقدارکمی آفت در زیر آستانه اقتصادی، برای بقای دشمنان طبیعی لازم است و لذا حذف کامل آفت از نظر اکولوژی صحیح نبوده و اصلاً دنبال نمی شود. مدیریت آفت مفهومی است که در آن کنترل اقتصادی آفت دنبال می شود به گونه ای که حداقل خسارت به محیط زیست وارد گردد.بعضی ازنویسندگان از اصطلاح مترادف کنترل تلفیقی Integrated
pest control (IC) استفاده می کنند. اما Integrated pest management دارای مفهومی وسیع تر و یا جامع تر بوده و بیان کننده و در بردارنده شیوه اکولوژیکی کنترل آفات است.
به نقل از سازمان خوار و بار جهانی FAO، مدیریت تلفیقی آفات، سیستمی از مدیریت آفات است که از کلیه ی تکنیک ها و شیوه های مناسب به طریقی حتی المقدور سازگارانه برای نگهداشت جمعیت آفت در زیر سطح زیان اقتصادی، استفاده می نماید.
کارشناسان فائو کنترل تلفیقی آفات را یک موضوع پیشرفته ای از روش کنترل آفات می دانند که در داخل آن از کلیه روشها شامل روشهای زراعی، بیولوژیکی، استفاده از واریته های مقاوم گیاهان و روهای شیمیایی به طریقی استفاده می کنند که بالاترین سود اقتصادی را همراه با کم ضرر ترین اثرات روی محیط زیست بدهد در بر داشته باشد.
IPM روشی از روشهای کنترل تلفیقی آفات است که در آن چگونگی به کار گیری روشهای سازگار با یکدیگر(تؤام) برای کنترل آفت خاصی مورد بحث و تصمیم گیری و نهایتاً به اجرا در می آید و برای کشاورزی یک حالت پسندیده ای از نظر اقتصادی، اجتماعی، محیط زیستی، در رابطه با جلوگیری از دست رفتن محصول می باشد. اعتقاد بر این است که در مدیریت فقط تلفیق انجام نمی گیرد. بلکه باید بهترین شرایط تلفیق کردن روش ها را معین کرد به شکلی که از نظر اجتماعی، محیط زیستی و ... برای یک کشاورز یک روش پسندیده باشد.
مدیریت تلفیقی آفات یک استراتژی مبتنی بر پایه ی اکولوژیکی در کنترل آفات است که عمدتاً متکی برعوامل کنترل طبیعی از قبیل دشمنان طبیعی بوده و تاکتیک های کنترلی را جستجو می نماید که تا سر حد امکان کمترین اختلاف در عوامل مزبور را موجب می گردند. هدف استفاده از IPM بکارگیری عملیات یا تلفیقی از عملیاتی است که جهت تغییر جمعیت های آفات بالفعل و یا بالقوه است که منجر به کاهش یا توقف خسارت ناشی از افت می گردد. که برای تحقق این هدف از دشمنان طبیعی، عملیات به زراعی، ارقام گیاهی و دام های مقاوم، عوامل میکروبی ، ایجاد تغییرات ژنتیکی، مواد شیمیایی پیام رسان و سموم آفت کش به صورت تؤام استفاده می شوند به طوری که استفاده تؤام منجر به تشدید اثرات متقابل آنها می شود.
در نظام های مدیریت تلفیقی دیگر تنها آفت عامل اصلی تصمیم گیری برای مدیریت آفت نیست بلکه در موقع تصمیم گیری کل اکوسیستم مد نظر قرار می گیرد. به همین دلیل برای کاهش تخریب محیط و اثرات منفی بر سایر ارگانیسم ها مفید اکوسیستم، به دنبال بیشینه سازی عوامل کنترل بیولوژیک و زراعی است و کنترل شیمیایی به عنوان آخرین گزینه ای که تنها هنگام ضرورت و با شرط حداقل خسارت بر محیط، تلقی می گردد. بنابراین IPM یکی از روش های مؤثر ، مقرون به صرفه و ترکیبی پایدار از روش های کنترل آفات و امراض به شمار می رود که موفقیت آن مستلزم شناخت جامع خصوصیات اکولوژیکی گونه های زیان آور، محیط زیست تحت مدیریت، و اثرات شیوه های مدیریت آفات در محیط زیست می باشد.

IPM بر تعاملات موجود در اکوسیستم برای کنترل آفت تأکید می کند.
یکی از اقدامات برای مدیریت آفات به روش تلفیقی بررسی و ارزیابی وضعیت موجود از حیث نقش بالقوه ی دشمنان طبیعی (کنترل بیولوژیکی) به عنوان یکی از شیوه های مؤثر، پایدار و مقرون به صرفه است. این روش به لحاظ نداشتن آلودگی و مخاطرات و پیامد های زیست محیطی، عدم اخلال در اکوسیستم و حفظ تعادل طبیعی و پایدار بودن و نه تأثیر مقطعی بر روش های شیمیایی ارجحیت دارد. روش مبارزه شیمیایی با آفات دارای تأثیرات منفی در بخش ها و زیر سیستم های مختلف اکوسیستم دارد از جمله تأثیر منفی بر کنترل بیولوژیک دارد. به عبارت دیگر به دلیل وسیع الطیف بودن سموم آفت کش، منجر به نابودی گونه های مفید حشرات که به طور طبیعی شکارگر گونه های آفت بوده اند می گردند. که در اصطلاح عامیانه مصداق بارز ضرب المثلی است که می گوید " خشک و تر با هم می سوزد ". به عنوان مثال حشره ای تحت عنوان « تریکوپلوزا» در حالت طبیعی آفت نیست ولی با سم پاشی های طیف وسیع، ارگانیسم ها و شکارگرهایی که جمعیت این آفت را کنترل می کردند را نابود کرده و منجر به طغیان جمعیت این گونه به عنوان آفت گردیده است. و همچنین طغیان شته ها به دلیل نابودی گونه ای از کفشدوزک به نام کفشدوزک هفت نقطه ای مثال دیگری از عدم تعادل در اکوسیستم و حذف عامل کنترل بیولوژیک می باشد. حال IPM باید از کنترل بیولوژیکی و به عنوان نمونه پرورش، تکثیر و آزاد سازی دشمنان طبیعی، ویروس ها ، باکتری ها و سایر ارگانیسم های مؤثر به طور دوره ای استفاده نماید. در یک مطالعه توسط اوون و کاریز انجام گردیده است، معرفی و رها سازی یک ویروس در چرخه زندگی یک آفت تعداد آن را به بسیاری پایین تر از سطح آستانه ی اقتصادی رسانیده است.

IPM در سیستمهای کشاورزی پایدار
اجراي برنامه هاي IPM موجب كاهش قابل ملاحظه اي در كاربرد آفت كش ها در گياهان زراعي متعدد گرديده است. به عنوان نمونه از سال 1971 (هنگامي كه برنامه هاي IPM در آمريكا آغاز شدند) تا سال 1982، از مصرف آفت كش ها در پنبه 46 درصد كاسته شده است. كاهش مشابهي نيز در زمينه گندم، سورگوم و بادام زميني به دست آمده است.
برنامه هاي كلاسيك IPM عمدتاً بر استفاده از ديده باني دقيق و كاربرد آگاهانه علف كش ها به هنگام ضرورت متمركز بوده و ميتواند در سيستمهاي زراعي متداول پر نهاده تا حد ممكن موجب كاهش استفاده از آفت كش ها شود.
تعقيب جمعيت آفات و آستانه اقتصادي، زيربناي مفهوم IPM به شمار مي آيند اما در دنياي واقعي چيزي كه «آستانه اقتصادي» ناميده مي شود، در حقيقت «آستانه عمل» است كه بر پايه داده هاي محدود تحقيقاتي به وجود آمده و سپس به نواحي گسترده اي تعميم داده شده است. ايجاد مدلهاي واقعي و پوياي تعيين آستانه اقتصادي، بسيار پرهزينه بوده و نيازمند تحقيقات بلندمدت در شرايط آب و هوايي و خاكهاي گوناگون است. متأسفانه تخصيص بودجه كوتاه مدت و استفاده از نيروي تازه كار، غالباً منجر به گردآوري مجموعه محدودي از داده ها گرديده كه مي بايد برنامه هاي ترويجي IPM را بر اساس آنها پايه ريزي نمود. از سوي ديگر به محض آنكه برنامه نمونه گيري و آستانه اقتصادي يك آفت خاص در يك محل تعيين ميشود، بدون در نظر گرفتن شرايط جغرافياي خاص آن، در مناطق ديگر نيز مورد استفاده قرار ميگيرد. بنابراين شكاف قابل ملاحظه اي ميان آستانه عمل كه در بيشتر برنامه هاي IPM به كار گرفته ميشود و آستانه اقتصادي پويا وجود دارد.
مجموعه IPM بر مبناي درك اكولوژي سيستم گياه- آفت و يك كاسه كردن تاكتيك هاي كنترل، تحت لواي مديريت آفت بنا نهاده شده با اين همه در عمل IPM در بسياري موارد به مديريت آفت كش محدود گشته است. برنامه هاي IPM اغلب صرفاً شامل زير داشتن آفت و استفاده از آستانه هاي اقتصادي به منظور كاربرد بهينه علف كش ها بوده و استفاده از ساير تاكتيك ها از جمله كنترلهاي بيولوژيك و زراعي، در اين گونه برنامه ها معمولاً بسيار محدود است. برنامه هاي كنترل بيولوژيك و برنامه هاي IPM غالباً به طور مستقل از يكديگر طرح ريزي ميشوند و بدين ترتيب پتانسيل كامل IPM به مراتب از آنچه كه بايد باشد، دور ميماند.
بنابراين لازم است تاكيد بيشتري بر اجراي كنترلهاي زراعي و بيولوژيكي كه جمعيت آفات را كاهش داده و از انفجار جمعيت آنان جلوگيري به عمل مي آورند و همچنين نياز به مواد شيميايي آفت كش را كاهش مي دهند، به عمل آيد.
IPM و کشاورزی پایدار
هدف کشاورزی پایداروجود نظام های کشاورزی است که در طول زمان حفظ شده و طالب نهاده های زیادی نبوده و اثرات سوء قابل توجهی بر محیط زیست نداشته باشند. نظام های پایدار باید ثبات تولید داشته و برای تولید کننده سودمند بوده و در عین حال ثبات محیط را حفظ کنند. در نظام های کشاورزی پایدار نیز کنترل آفات وجود دارد، زیرا اثرات آفات همیشه باعث عدم ثبات می شود. اثرات زیان آور آفات به دو دسته تقسیم می شوند: اثر مستقیم آنها بر محصول و اثر روشهای به کار گرفته شده در مدیریت آفات. اثر مستقیم آفات شامل کاهش عملکرد، کیفیت و افزایش حساسیت گیاهان زراعی و دام ها به دیگر عوامل ایجاد کننده تنش می باشد. اثر روش های مدیریت شامل آلودگی های محیط زیست، افزایش فرسایش خاک در اثر روشهای کنترل زراعی، توسط آفاتی است که نمی توان آنها را به آسانی کنترل کرد ( به دلیل مقاومت آفات به روشهای مدیریت که ناشی از استفاده ی نادرست از آن روشهاست ). در نتیجه بدون در نظر گرفتن راه حل های پایدار برای مدیریت آفات نمی توان یک نظام کشاورزی پایدار داشت. به همین دلیل IPM توسعه یافت. مفهوم و عمل IPM قبل از کشاورزی پایدار بوده و بدون تردید به عنوان الگویی برای کشاورزی پایدار مطرح است. بنابراین IPM برای کشاورزی پایدار مناسب و ضروری است. البته باید توجه داشت که هیچ روشی ازجمله IPM نمی تواند به طور کامل اثر آفات بر نظام های کشاورزی را حذف کند. بدین ترتیب، IPM راه حلی برای تمام مشکلات آفات نیست ولی بهترین روش برای کاهش اثرات زیان آور آنهاست. اهداف IPM با اهداف کشاورزی پایدار سازگار است. IPM روشهای قابل اعتمادی برای مدیریت آفات است. برنامه های IPM شامل پایداری اقتصادی و محیطی است. پایداری اقتصادی در IPM زمانی بدست می آید که عملیات مدیریت از نظر اقتصادی توجیه پذیر باشد. اعمال روشهای مدیریت از طریق برنامه های IPM با استفاده از روشهای تلفیقی یا با استفاده از یک روش برای به حداقل رساندن فشار انتخاب بر آفت صورت گرفته و باعث کاهش احتمال توسعه مقاومت آفت می شود.
در برنامه IPM روش درمانی برای مدیریت آفات بسیاری از گیاهان زراعی موفقیت آمیز بوده است. مصرف آفت کش کاهش یافته و بدین ترتیب هزینه ها و آلودگی محیط نیز تقلیل پیدامی کند. کاهش مصرف آفت کش به حفظ دشمنان طبیعی نیز کمک می کند. برای بعضی از آفات آفت کش های بیولوژیکی با خصوصیت انتخابی زیاد در دسترس هستند.
هدف نهایی IPM
هدف نهایی IPM به حداقل رساندن و نهایتاً حذف حشره کش ها می باشد که به طور مشخص موارد زیر موجب کاهش مصرف حشره کش ها خواهد شد:
- انتخاب حشره کش مناسب و انتخابی؛
- استفاده به موقع و با دز مناسب ( توجه به پیش آگاهی بروز آفت )؛
- توجه به زمان مناسب کاشت گیاه زراعی بر اساس سوابق حمله آفت در منطقه؛
- رها کردن رنگ ها و شکارچیان طبیعی آفات؛
- رها سازی حشرات نر عقیم برای کاهش زاد و ولد آفات؛
- استفاده از گیاهان زراعی مقاوم به آفت؛
- استفاده از روش هایی از قبیل تناوب زراعی و کشت مخلوط؛
- استفاده از نماتد ها،باکتری ها و ویروس های مهاجم بر علیه آفات؛
- استفاده از گیاهان زراعی تله که می توانند زمانی که هنوز گیاهان زراعی اصلی رشد نکرده، ظهور آفت را تحریک و افزایش دهند؛
- استفاده از فرمون ها و مواد دفع کننده ی آفت.

چند نمونه از شکارگرها، پارازیتوئید ها
سوسک ها:
سوسک ها را می توان اولین جفت بال های سخت و سفت یا بالپوش که کاملاً بخش پشتی و بال های غشایی دومین جفت را می پوشانند شناسایی کرد. همه ی سوسک ها قطعات دهانی ساینده دارند و قادرند که پوست حشرات و کنه ها را گاز گرفته و در آن نفوذ کنند. سوسک ها نوعاً شکارگر های فعالی اند که این فعالیت را در حرکات سریع لارو ها و بالغین می توان مشاهده کرد.لارو ها نیز همچون بالغین دارای قطعات دهانی ساینده بوده و غالباً رژیم غذایی مشابه ای دارند.
کفش دوزک ها
اندازه کفش دوزک های بالغ بین 8 تا 18 میلیمتر متغیر بوده و دارای بدنی بیضی شکل با سطح پشتی مقعر و صاف، و سطح شکمی تخت با قطعات دهانی ساینده می باشد. تنوع رنگ قابل ملاحظه ای در بین گونه ها به چشم می خورد. بسیاری از کفش دوزک های معروف، شکارگر های شته در باغچه ها، باغ ها و محصولات زراعی می باشند. اگر چه سایر گونه ها به شپشک های سپردار،کنه ها، شپشک های آرد آلود وسفید بالک هاحمله می کنند، ولی برخی قارچ خوارمی باشند.
در مزارع کشاورزی و در غیاب آفت، با فراهم کردن منبع غذائی مناسب در حواشی یا زیر درختان، می توان به تقویت کفش دوزک ها پرداخت. برای مثال در حالی که بسیاری از شته ها دارای میزبان خاصی می باشند و به گیاهان مجاور حمله نمی کنند، بسیاری از کفش دوزک ها به شته های موجود در گیاهان حاشیه (باغ) حمله می کنند و در صورت پیدا شدن شته ها در مزارع به آنجا نیز حمله ور می شوند. مجاورت مکان های زمستان گذران مناسب، نظیر نهر های پوشیده از علف، پرچین ها درختستان ها با مزارع، تأثیر شگرفی در فراوانی کفش دوزک ها در مزارع کشاورزی داشته است. کفش دوزک های شته خوار بدون استثنا به حشره کش ها حساس هستند و اکثر تیمارهایی که برای کنترل شته ها به کار می روند منجر به مرگ آنها می شوند.
مگس ها:
مگس های شکارگر: اکثر حشرات متعلق به این خانواده، مگس های مولد گال بوده که منجر به خسارات قابل ملاحظه ای در گیاه می شوند. به هر حال تعدادی از این حشرات شکارگر های با اهمیتی به ویژه برای شته ها و کنه ها می باشد. بسیاری از گونه های آن در سراسر جهان یافت شده، به خاطر ارزش تجاری شان هم به عنوان شکارگر های طبیعی و هم به عنوان حشراتی با تولید انبوه به صورت گسترده ای مورد مطالعه قرار گرفته اند. لارو ها تنها مرحله ی شکاری هستند که قادرند بیش از آن چه که تغذیه می کنند شکار کنند و همین عامل آنها را به یک حشره کش زیستی بسیار مفید تبدیل کرده است.
مگس های رقاص: حشرات راسته ی دوبالان، دارای یک جفت بال غشایی و یک جفت اندام تعادلی چماغی شکلند، که اصطلاحاً "هالتر" نامیده می شود. اغلب لاروهای (اولیه) دارای قطعات دهانی گزنده می باشند و در گونه های تکامل یافته، یک جفت قلاب مخصوص وجود دارد که سطح پوست را پاره کرده و مایعات داخل آن را می مکد. بسیاری از دوبالان در یکی از مراحل چرخه زندگی خود شکارگرند. برای مثال لارو Aphidoletes aphidimyza شکارگر بسیاری از گونه های شته ها می باشد، در حالی که بالغ های ظریف و حساس فقط از عسلک و شهد گل ها تغذیه می کنند. هم حشرات بالغ و هم لارو های Empis tessellate شکارگرند، اما در هر مرحله از زندگی خود از میزبان های مختلفی تغذیه می کنند. گزارش شده که بسیاری از دو بالان خانواده امپیده نظیر E. tessellata شکارگر های مهم آفات کشاورزی نظیر مینوز ها و سایر لارو ها و هم چنین سایر حشرات گیاه خوار مثل شته ها و سن ها می باشند.

زنبور های پارازیتوئید:
این راسته بسیار بزرگ حشرات شامل بسیاری از حشرات رایج و معروف نظیر: مورچه ها، زنبور های عسل و سایر زنبورها می باشد.
Anagrus atomus یک زنبور کوچک به رنگ قرمز و نارنجی با بال های پروش و دارای شاخک می باشد. این پارازیتوئید، غالباً در بین جمعیت زنجرک ها دیده می شود. قادر است به تعداد بسیار زیاد در یک جا جمع شود و کنترل مناسب آفت را فراهم آورد. آما این تجمع معمولاً در اواخر فصل رشد اتفاق می افتد که آفت خسارت جدی خود را وارد کرده است.
Aphelinus abdominalis زنبوربالغ این گونه به رنگ سیاه و زرد بوده، طول بدن آن یک میلیمتر است وبه جای پرواز کردن ترجیح می دهد که روی محصول راه برود. A. abdominalis به عنوان عامل پارازیته کردن طیف وسیعی از گونه های شته، هم در فضای آزاد و هم در محصولات گلخانه ای گزارش شده است.
Aphidius colemani یک زنبور کوچک سیاه به طول 4 تا 5 میلیمتر است که یک تخم منفرد را در بدن شته گذاشته و تمام مراحل دیگر زندگی او داخل بدن شته سپری می شود. عمده ترین شته های پارازیته شده توسط این زنبور عبارت است از: شته ی سبز جالیز( شته خربزه و پنبه )، شته ی سبز هلو ( شته هلو و سیب زمینی ) و شته ی تنباکو می باشد.
Diaeretiella rapae به عنوان یک پارازیتوئید بسیار فراگیر اساساً به شته های روی کلم، سیب زمینی و چغندر حمله می کنند و همچنین قادر است چندین گونه از سایر شته ها را که روی میزبانان مشابه فعالیت می کنند، پارازیته کند.
و همچنین به تازگی از زنبورها برای کنترل بیولوژیکی آفت سن گندم در استان فارس استفاده می شود، که در هر هکتار حدود 10000 زنبوربرای آفت سن رها سازی می کنند.
عنکبوت ها:
عنکبوت ها به صورت شکارگر های چند خوار تقریباً درهمه ی مزارع و باغچه ها یافت می شوند. تعداد آنها می تواند فوق العاده زیاد باشد، اما اغلب به خاطر اندازه ی بدن و رفتار نسبتاً اسرار آمیزشان مورد توجه قرار نمی گیرند. خانواده مختلف عنکبوت ها برای به دام انداختن شکار خویش ، از تکنیک های مختلفی استفاده می کنند، که برخی از آنها شامل: تنیدن تار به دور شکار و یا جهیدن ودویدن به دنبال آن می باشند.
کنه های شکارچی:
کنه شکارگر Phytoseiulus persimilis عامل اصلی کنترل بیولوژیک کنه تارتن Tetranychus urticae می باشد، که به خاطر بدن گلابی شکل و جست و خیز سریعش به آسانی از میزبان خودش تشخیص داده می شود. این کنه در تمامی مراحل زندگی خود جز در مرحله لاروی شکارگر بوده اند و از همه ی مراحل زندگی کنه ی تارتن تغذیه می کند.
صد پایان:
صد پایان یا کرم های صد پا حشره نیستند. بدن آنها مسطح و کشیده و دارای قسمتهای مختلفی است که هر قسمت دارای 2 پا می باشد. آنها شکارگر های طیف وسیعی از موجودات ساکن در خاک می باشد. این شکارگر ها ، صیادان فعال بسیاری از موجودات خاکزی نظیر کرم های خاکی، هزار پاها، حلزون ها، لیسک های جوان، عنکبوت ها، سیمفیلیدها، شپش های چوب، تخم حشرات و لاروهای سوسک ها می باشند.


منبع: گیاهپزشکی ۱۱۰

 

بذر

بذر 

ابزارآلات کشاورزی

ابزار آلات کشاورزی